قلب آدمیزاد عجیب ترین بخش خلقتشه.یهو بی دلیل به یه هوایی پر می کشه که اصلا نمیفهمی از کجا فهمیده میتونه به همچین سمتی هم بره!من سال ها دلم آواز میخواست.همیشه فکر می کردم یه ترم یه کلاسی رو تجربه می کنم و تموم میشه و میره.ولی اون شب عجیب شهریور ماه، وقتی حسام یهو جلو اون همه آدم به منه تازه کار برگ و بار ریخته که تازه داشتم کانتاتی یاد میگرفتم گفت بخون! و داد زد نترس! و من شروع کردم؛و در حالی که احساس میکردم قطعا نمیتونه صدایی ازم دربیاد از استرس، به خودم اومدم دیدم پنجره ها داره میلرزه و من دارم چیزی از خودم میبینم که برا خودمم باورش سخته همه چی عوض شد!اون شب خیلی سال ها و ماه ها و ساعت های عزیز گذشته مفهومش روشن شد.تمام شب بیداریای نوجوونیام بخاطر نقد آلبومای جدید، ساعت ها چرخیدنم تو اینترنت واسه پیدا کردن سبکای تلفیقی مورد علاقم، حساسیت های زیادم برا موسیقی گوش دادن که از استاد پیانوم بهم ارث رسیده بود، پر پر زدنم برا پیشرفت نوازنده ها و خوا.ننده ها، غصه خوردنام، با شور و شوق مصاحبه خوندنام، شبایی که مامان بابامو میفرستادم مسافرت که چراغای خونه رو خاموش کنم و فیلمای کنسرت سلین نازنینم رو برای بار هزار و یکم ببینم، همه و همه ی سال های گذشته توجیه شد.و من "معنا" پیدا کردم!هیچ کس باورش نمیشد منی که از بدی حالم هر شب خواب خو.ن میدیدم و با گریه بیدار میشدم تمام مسیر رفت و برگشتم به سر کار و تک تک دقیقه هایی که مشغول کار نبودم با عشق و علاقه ی تمام، سخت ترین سیکلای رفتی برگشتی رو تمرین میکردم و وقتی استادم ازم میخواست تمرینامو تحویل بدم هر بار بیشتر از بار قبل نفسش بند می اومد.من دختر تنوع طلبی بودم تو هنرهیچ لذتی رو تو این وادی از خودم دریغ نکردم. من از لحظه ی درومدن صدای جیغ قل
برچسب:
نویسنده: میلاد رستمی
تاريخ: جمعه
25 فروردين
1402 ساعت: 21:49